بازار بدل فروشان به این سادگی به سردی نمی گراید. این توافق ما بود در روزمرگی گذشته. اما چرا !؟ چرا این ماجرای تاریخی بدلی سازی و بدلی فروشی تا هنوز ادامه دارد و انگار تا همیشه کش خواهد آمد. چگونه با این که هیچ صاحب خردی و هیچ مدعی فهم و شعوری حاضر نیست، اصل را وانهد و بابت بدل بهایی بپردازد. واضح است که چرای من از دلیل خریداران بدل است والا برای فروشندگان، نیاز به جستجوی دلیل نیست. همه انواع انگیزه ها می تواند من و شما را به بدل فروشی بکشاند.
به گمان من، سّر رونق بدل فروشی در تنها وجه مشترک بدل و اصل است؛ ظاهر.
بدلی ها ظاهری همانند اصل دارند، یا نه؛ گاهی حتی ظاهری خوش تر و اصل تر از اصل دارند. همه ماجرا همین است.
آن جا که خریداران، تنها ملاک گزینش خود را ظواهر بگیرند، راه پیش پای بدل فروشان باز است. ما، به شدت ظاهرزده ایم و این ظاهرزدگی، روزگاری است که ما را دچار بدلی جات کرده است و البته تا از این پوسته پرستی، پا فراتر نگذاریم، دستمان از هرچه اصل و اصالت تهی خواهد ماند.
فراوان سراغ دارم و سراغ دارید، ظاهر آراسته و نیکی را که هیچ نسبتی با باطن و باور خود ندارد. و البته سراغ داریم نماهای نه چندان خوش و چشم نوازی را که در درون خویش انبوه زیبایی ها و دلنوازی ها را پنهان داشته اند و تا کسی از ظاهر ایشان نگذرد و راه به درون پیدا نکند، چیزی از آن همه نیکی را نشانش نمی دهند.
ما به شدت ظاهرزدهايم. و باور کنيد که اين قناعت به ظواهر در همهي وجوه حياتمان ريشه دوانده است. نه فقط نيک و بد معاشمان به بلاي ظاهرپرستي مبتلاست که همهي دين و دنيامان از همين دلبندي به ظاهر فاسد شده است. شايد شد که در مجالي ديگر، قدري از فرمايشات حضرات معصوم (عليهم السلام) در گريز از ظاهرزدگي را برايتان بنويسيم تا روشنمان شود که تا کجا از آن چه قرار بوده باشيم، به دور افتادهايم.


می نالم: خسته ام و کناری ام (یا رو به رویی ام) میگوید: تو کی خسته نیستی و من تنها جوابی که دارم این است که آدم گاهی خسته تر است ومن الان در آن گاهی هستم.
بدجوری سخت می گذرد، این روزها؛ به دو صد دلیل. یکی از آن دو صد، همین خفه خون گرفتن خودآزارانه است. شاید برای بسیاری، تنها شنیدن و یا دیدن و هیچ در تایید یا انکار دم برنیاوردن کار سختی نباشد اما برای بیچاره ای چون من که عادت کرده ام به هیچ چیز بی تفاوت نباشم، این دم برنیاوردن به زنده به گوری میماند.